58: كدام؟!

ژوئن 28, 2008

نه «توييتر / twitter»، نه «فرندفيد / friendfeed»، و نه بازي «فيدكانتر / feed counter»! استفاده از وقت، دقت و انرژي، براي كارهاي بهتر و مفيدتر.

 

«يكي از چيزهايي كه من هيچ وقت معني اش را نفهميده ام «مرگ» است. توي «هديه هاي آسماني» دبستان و ديني امسال مان خيلي درباره اش خواندم، حفظ كردم و امتحان دادم، ولي هنوز هم نمي فهمم چرا اين اتفاقي است كه بايد بيفتد؟! حالا من چطوري باور كنم اين اتفاق براي شما هم افتاده؟؟ … من باور نمي كنم، نمي خواهم، نمي توانم!! آخه چرا؟؟ چرا حالا؟؟ … پدربزرگ!! تو رو خدا برگرد!! بيا يك بار ديگه با هم كنار حوض بنشينيم، يك بار ديگه آن گلابي را كه روي بالاترين شاخه است برايم بچين؛ بگذار يك بار ديگه روي همه ي موهاي سفيدت دست بكشم؛ يك بار ديگه شيشه ي عينكت را برايت تميز كنم؛ عصايت را برايت بياورم؛ فقط يك بار ديگه … تو رو خدا برگرد!!»

 

 ladder

اي كاش مي توانستم به همين سادگي بالا بروم، دست همه ي بچه هايي را كه در راه آسمان اند، بگيرم و آن ها را به زمين برگردانم؛

و به همه ي بچه هايي كه به آسمان رفته اند، يك دسته سنبل و يك تنگ بلور با دو تا ماهي قرمز بدهم؛

و به همسفرم در اولين سفرم به ماه، يك دسته سنبل و يك تنگ بلور با دو تا ماهي قرمز بدهم و به او بگويم: «اي بد قول!!»

«مگر ما با هم قرار نگذاشته بوديم امسال سنبل و ماهي هاي هفت سين مان را براي همديگر بخريم؟!» من امروز يك دسته سنبل و يك تنگ بلور با دو تا ماهي قرمز خريدم و براي تو آوردم. ولي تو نبودي كه …

31: كوهستان اسفند

فوریه 27, 2008

در پي حمله ي بي رحمانه ي چند ويروس مردم آزار، همه مان از دَم، مريض، بي حوصله، خسته، كلافه و بداخلاق؛ داشتيم توي خواب و بيداري، تمرين هاي «جمع عددهاي صحيح از راه قرينه يابي» را حل مي كرديم كه يكي از سومي ها در كلاس را باز كرد و داد زد: «شير!!» آقاي رياضي گفت: «دو نفر بروند سبد شيرهاي كلاس را بياورند.» ولي يك نفر هم از جايش تكان نخورد. همه از شدت بي خوابي و خستگي، داشتيم وا مي رفتيم، چه برسد به سه طبقه پله رفتن و بار آوردن. از بس كه اين روزها معلم هاي ما با سرعت برق، درس مي دهند تا كتاب ها را تا عيد تمام كنند. تا مي خواهيم تكان بخوريم، مي گويند: «آقايان!! حرف نباشد!! آن همه تعطيلي هاي برفي داشتيد!! حالا دنده هاي تان نرم!!»

براساس تحقيقاتي كه مبصرمان چند روز پيش انجام داد؛ هيچ كدام از ما 30 نفر دانش آموز كلاس 2 / 1 ، شبي نيست كه زودتر از يك يا دوي نيمه شب بخوابيم. اصلاً تي وي تماشا نكرده ايم، حتي يك اپسيلون، حتي يك پيام بازرگاني هم نديده ايم! اصلاً از خانه تكان نخورده ايم و هيچ جا نرفته ايم. حتي سلماني هم نرفته ايم و موهاي همه مان آن قدر بلند شده كه چند روز پيش، معلم ديني مان گفت: «دفتر مدرسه بايد يك بسته گُل سر بخرد و به شماها بدهد تا موهاي تان را جمع كنيد!!» كلاس هاي زبان مان را هم يك خط در ميان مي رويم.

هر روز نه تنها كوهي از تكاليف نوشتني و خواندني و حفظ كردني داريم، بلكه كوهستاني از امتحان هاي پشت سر هم، تحقيق هاي علوم و جغرافي و تاريخ و ديني و اجتماعي - كه نبايد كمتر از 40 صفحه دست نويس باشند - و واحدهاي عملي حرفه و فن هم داريم … اي كاش اين كوهستان اسفند امسال، هر چه زودتر تمام بشود …

تازه … امروز هم برنامه ي حركت «قطارهاي امتحانات» را كه رأس ساعت 8 صبح 14 فروردين سال 1387 به راه مي افتد، به ما دادند: ارزيابي هاي مستمر روزانه و هفتگي، مسابقه هاي علمي، ارزيابي هاي تستي، امتحانات ميان نوبت دوم، ارزيابي هاي آمادگي امتحانات پايان سال … آزمون هاي شفاهي خرداد، آزمون هاي كتبي خرداد … بلكه در تاريخ 20 خرداد 1387 همه چيز تمام شود … ان شاء الله و تعالي!!

 

بيا تا جهان را به بد نسپريم              به كوشش همه دست نيكي بريم
نباشد همي نيك و بد پايدار              همان به كه نيكي بود يادگار
همان گنج دينار و كاخ بلند                نخواهد بُدن مر تو را سودمند
سخن مانَد از تو همي يادگار             سخن را چنين خوارمايه مدار
فريدون فرخ فرشته نبود                     ز مُشك و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش يافت اين نيكويي         تو داد و دهش كن فريدون تويي
                                                                                       (فردوسي) 

ما فارسي رسيده ايم به «درس 19: شاعر حماسه ي ملي». ديشب كه داشتم اين شعر درسمان را حفظ مي كردم، خيلي دلم براي اين جا تنگ شد. برق نداشتيم و من زير نور شمع، اين شعر را حفظ كردم. فكر نكنم هيچ وقت يادم برود …