35: اي كاش شدني بود!!
مارس 13, 2008

اي كاش مي توانستم به همين سادگي بالا بروم، دست همه ي بچه هايي را كه در راه آسمان اند، بگيرم و آن ها را به زمين برگردانم؛
و به همه ي بچه هايي كه به آسمان رفته اند، يك دسته سنبل و يك تنگ بلور با دو تا ماهي قرمز بدهم؛
و به همسفرم در اولين سفرم به ماه، يك دسته سنبل و يك تنگ بلور با دو تا ماهي قرمز بدهم و به او بگويم: «اي بد قول!!»
«مگر ما با هم قرار نگذاشته بوديم امسال سنبل و ماهي هاي هفت سين مان را براي همديگر بخريم؟!» من امروز يك دسته سنبل و يك تنگ بلور با دو تا ماهي قرمز خريدم و براي تو آوردم. ولي تو نبودي كه …
34: به من بگو چرا؟
مارس 12, 2008
Tell Me Why-Declan Galbraith
(براي مشاهده ي بهتر اين نماهنگ زيبا از فايرفاكس استفاده كنيد.)
با سپاس فراوان از استاد خوب و مهربان من
(براي بارگزاري، اي ميل و به اشتراك گذاشتن به اين جا برويد.)
30: همان به كه نيكي بود يادگار
فوریه 25, 2008
بيا تا جهان را به بد نسپريم به كوشش همه دست نيكي بريم نباشد همي نيك و بد پايدار همان به كه نيكي بود يادگار همان گنج دينار و كاخ بلند نخواهد بُدن مر تو را سودمند سخن مانَد از تو همي يادگار سخن را چنين خوارمايه مدار فريدون فرخ فرشته نبود ز مُشك و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش يافت اين نيكويي تو داد و دهش كن فريدون تويي (فردوسي)
ما فارسي رسيده ايم به «درس 19: شاعر حماسه ي ملي». ديشب كه داشتم اين شعر درسمان را حفظ مي كردم، خيلي دلم براي اين جا تنگ شد. برق نداشتيم و من زير نور شمع، اين شعر را حفظ كردم. فكر نكنم هيچ وقت يادم برود …






